تبليغاتX
دل نوشته‌های من
 

قانون طبیعت

نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد پانـــصد ســـيب به درخت باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم» چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟«
اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:"اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند .پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد."
 از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد:
 - بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري.
 - بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني.
 - بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا يک ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي.
- بايد با صد نفر آشنا شوي تا يک رفيق شفيق پيدا کني.
وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.
قوانين طبيعت را بايد درک کرد و از آن ها درس گرفت.
در يک کلام :افراد موفق هر چه بيش تر شکست مي خورند، دانه هاي بيش تري مي کارند


 

نوشته شده توسط من در دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت 1:27 موضوع | لینک ثابت


شب

دوباره شب از راه رسید. مثل همه شبهای دیگه.

تکراری

ظلمت

         تاریکی

                   سکوت

و گهگاهی صدای خورخور کسانیکه خوابیدن

 و دهها اتفاق تکراریه دیگه که شب اتفاق میافته.

ولی اینو می خواستم بگم که با وجود تکراری بودن اون ، ولی هر شب با شب قبل تفاوت های خاص خودشو داره. که بر میگرده به ضمیر خود ما آدما.

 اگه حالمون خوش باشه میشینیم از سپیده و افق و امید به رفتن تاریکی و .... خیلی چیزای دیگه مینویسیم.

اگه حالمون خوش نباشه (مثل الان من) شروع میکنیم به بد گفتن از شب و تکراری بودن اون و سیاهی و اتفاقات ناجوری که همیشه تو دل تاریکی میافته و ....  هر دوشون یه معنی رو میرسونند. هردوشون میخوان بگن که بعد از شب سیاه، روز سپید هست. ولی خب نوع نگاه و نوع نوشتن ها با هم متفاوتند.

به هر حال امشب از اون شب هایی هست که من به همون راحتی شبهای قبل خوابم نمیبره و دوست دارم بنویسم و بنویسم. هرچی که به ذهنم میرسه. یعنی یک لحظه هم به خودم مهلت نمیدم که فکر کنم و درست و غلطش رو بسنجم و بعد بنویسم . چون اونجوری دیگه نوشته آدم اون خلوص و ناب بودن خودشو از دست میده.

دوست داشتم میتونستم الان آسمون بالای سرم رو ببینم و با نگاه به ستاره هاش خوابم ببره.


 

نوشته شده توسط من در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 0:57 موضوع | لینک ثابت


Easy or difficult


Easy is to dream every night
Difficult is to fight for a dream
خوابیدن در هر شب آسان است
ولی مبارزه با آن مشکل است

Easy is to show victory
Difficult is to assume defeat with dignity
نشان دادن یپروزی آسان است
قبول کردن شکست مشکل است

Easy is to admire a full moon
Difficult to see the other side
حظ کردن از یک ماه کامل آسان است
ولی دیدن طرف دیگر آن مشکل است

Easy is to stumble with a stone
Difficult is to get up
زمین خوردن با یک سنگ آسان است
ولی بلند شدن مشکل است

Easy is to enjoy life every day
Difficult to give its real value
لذت بردن از زندگی آسان است
ولی ارزش واقعی دادن به آن مشکل است

Easy is to promise something to someone
Difficult is to fulfill that promise
قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است
ولی وفای به عهد مشکل است

Easy is to say we love
Difficult is to show it every day
گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است
ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است

Easy is to criticize others
Difficult is to improve oneself
انتقاد از دیگران آسان است.
ولی خودسازی مشکل است.

Easy is to make mistakes
Difficult is to learn from them
ایراد گیری از دیگران آسان است
عبرت گرفتن از آنها مشکل است

Easy is to weep for a lost love
Difficult is to take care of it so not to lose it
گریه کردن برای یک عشق دیرینه آسان است
ولی تلاش برای از دست نرفتن آن مشکل است

Easy is to think about improving
Difficult is to stop thinking it and put it into action
فکر کردن برای پیشرفت آسان است
متوقف کردن فکر و رویا و عمل به آن مشکل است

Easy is to think bad of others
Difficult is to give them the benefit of the doubt
فکر بد کردن در مورد دیگران آسان است
رها ساختن آنها از شک و دودلی مشکل است

Easy is to receive
Difficult is to give
دریافت کردن آسان است
اهدا کردن مشکل است

Easy to read this
Difficult to follow
خوندن این متن آسان است
ولی پیگیری آن مشکل است

Easy is keep the friendship with words
Difficult is to keep it with meanings
حفظ دوستی با کلمات آسان است
حفظ آن با مفهوم کلمات مشکل است


 

نوشته شده توسط من در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 15:3 موضوع | لینک ثابت


خرابات دل

پركن پياله را،


كاين آب ِ آتشين،


ديري است ره به حالِ خرابم نمي‌برد!


 

نوشته شده توسط من در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 23:45 موضوع | لینک ثابت


دعاهای کودکانه

چند دعای خواندنی و جالب از زبان کودکان ایرانی! 
اینجا چند تا دعا از زبان بچه‌ها آورده‌ام. آنها را از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" انتخاب کرده‌ام. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است. لطفاً آمین بگوئید:

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)
 
خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)


ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)

 
هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است."


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 8:33 موضوع | لینک ثابت


اعتراف

بی پرده برات نوشتم تا

 

بخونی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط من در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 21:24 موضوع | لینک ثابت


برای تو

سلام
اول از همه برای خودم خیلی متاسفم که تو از حرفها یا نوشته های دلم اینجوری و به شیوه" تفکر زائد "برداشت کردی. مطمئن باش "من" اگه میخواستم مثل خیلی های دیگه به شیوه دیگران فکر و زندگی کنم الان اینجا نبودم. نمیخوام خیلی توی این مطلب ریز بشم چون میدونم که تو ، یا خوشت نمیاد از این
حرفها یا اینکه نمیدونم شاید فرار میکنی از خودت(من وجودت رو میگم) خیلی حرفهای طعنه آمیزی به من زدی با وجودی که من اصلا خودم رو مثل علما یا هر کس دیگه ای که مثال زدی مقایسه نکردم و نخواهم کرد. اگه باز دوباره انگ خود تعریفی به من نچسبونی باید عرض کنم من که عددی نیستم توی این دنیا.
حرفهات حقیقتا دل من رو به درد آورد چون کاملا مطمئن شدم که راه رو اشتباه رفتم ولی اینا رو برای این گفتم که بدونی سخت در مورد من اشتباه میکنی.
 بعنوان یه دوست حرفهات برام خیلی ارزشمند بود.ولی از اینکه عطای من رو به لقای من بخشیدی واقعا از صمیم قلب خوشحالم. چون اینجوری نه دیگه من راه رو اشتباه میرم نه تو...
حرف آخر: اگه یه روزی دیدی که چیزی برای جنگیدن و مبارزه نداری اون روز روز مرگته(این جمله رو هم به خودم گفتم میتونی شما بری دنبال جهنم خودت)
این حرفها رو هم میزارم توی صفحه اصلی ، چون حرف حرف دل هست.
موفق باشی مثل همیشه


 

نوشته شده توسط من در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 0:3 موضوع | لینک ثابت


ماه من

امروز بعد از مدت ها بالاخره به خودم قبولوندم که بیام یه چیزی بنویسم اگرچه اصلا حس نوشتن نیست ولی حرف برای گفتن زیاده...از فردا ماه من(مرداد) تموم میشه و ماه رمضان که من اسمشو برای خودم گذاشتم ماه عشق شروع میشه. نمیدونم چرا این اسم رو براش گذاشتم ولی خب همه کسایی که این ماه رو روزه میگیرن میدونن که یه حال و هوای خاص دیگه ای داره. اصلا با ماه های دیگه فرق میکنه. واقعا ما اگه نتونیم این فرق رو احساس کنیم واقعا مشکل از خودمونه. به هر حال با وجودیکه یه ترس خاصی از روزه گرفتن امسال دارم(اونم فکر میکنم به خاطر طولانی بودن روزهاست.ترس از اینکه یه وقت بدنم کم بیاره و نتونه روزه هام رو کامل بگیرم) اما همون حس همیشگی با من هست. حسی که آدم رو از همه دلبستگی هایی که داره دور می کنه. احساس میکنی که فقط خودت هستی و خدای خودت. امیدوارم که لااقل بتونیم یه ذره از این سفره ی برکتی که همیشه پهن بوده و الان وسعتش بیشتر شده،استفاده کنیم.

التماس دعا


 

نوشته شده توسط من در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 10:34 موضوع | لینک ثابت


خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد
به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم
به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد

تا خدا هست جایی برای نا امیدی نیست


 

نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 ساعت 22:14 موضوع | لینک ثابت


شعر

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
در بار بهاری خالی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطهٔ ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد


چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانهٔ ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران


چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

از دست عدو نالهٔ من از سر درد است
اندیشه هر آن‌کس کند از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق، نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

عارف ز ازل تکیه بر ایام نداده است
جز جام، به کس‌دست، چو خیام نداده است
دل جز به سر زلف دلارام نداده است
صد زندگی ننگ به یک نام نداده است

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ


 

نوشته شده توسط من در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت